تبليغاتX
حرآباد نگین فراهان

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی .

اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره،

به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای،

زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا…لیلا… لیلا…لیلا…

مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم “لیلا”

که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده…

مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن.

مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش

و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه،

با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا…

بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟!!!!

میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 22:43 | لینک ثابت |
برنامه نویس و مهندس…

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید …
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 19:32 | لینک ثابت |
خری آمد بسوی مادر خویش           بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری            اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان              تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خشگل        یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد          کمی عر عر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت             به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من        به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن           برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه                  شدند داخل به رسم عاقلانه

دوتا پالان خریدند پای عقدش           به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله               همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید               وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی ؟           به عقد این خر خوشتیپ در آیی ؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده            عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید                که خر خانم سرش یکباره جنبید

خرآن عر عر کنان شادی نمودند         به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی                برای این دو خر در زندگانی

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 22:46 | لینک ثابت |

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .


 



۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 14:49 | لینک ثابت |
02.jpg
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 16:22 | لینک ثابت |

netgyes98ru0aga1k8h5.jpg

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 0:25 | لینک ثابت |

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”

مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.

جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .

قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .

گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !

و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :
قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است.
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 0:32 | لینک ثابت |
2ro03sn.jpg
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 22:2 | لینک ثابت |

شاید شما با این عكس آشنا باشید . این عكس در ۱۹ آگوست سال ۱۹۹۹ توسط مایكل كلنسى عكاس مجله یو.اس تودی گرفته شده است .

Persianv.com At site

جنینی كه در این عكس دست جراح را در دست خود گرفته جنینی است كه دچار بیماری مادرزادی اسپاینا بیفیدا ( spina bifida ) (بیرون زدگی نخاع به علت بسته‌نشدن كانال نخاعی ) بوده است . در صورتی كه حاملگی و رشد جنین به همین شكل ادامه می یافت در ماه های آتی احتمال مرگ و یا فلج جنین بسیار بالا بود و برای اولین بار در تاریخ پزشكی قرار شد این جنین در هفته ۲۱ بارداری در داخل رحم مادر توسط جراح تحت عمل قرار گیرد .

نام این كودك ساموئل و نام جراح دكتر جوزف برونر است . این عمل در یك مركز پزشكی دانشگاهی ( Nashville’s Vanderbuilt University Medical Center ) انجام شد.

این عكس بارها در اینترنت انتشار یافت بدون آنكه داستان واقعی آن در جایی ذكر گردد و هر چه انتشار یافت بیشتر به افسانه و تخیلات گویندگان آن ارتباط داشت .

بعد از عمل ، این جنین ( ساموئل فعلی ) دست خود را از داخل رحم خارج كرد و انگشت جراح را در دست گرفت و با قدرت فشرد به شكلی كه دكتر برونر در تن خود ارتعاش و مورموری را احساس كرد . در این لحظه عكاس یو.اس.تودی كه برای ثبت تاریخ اولین جراحی داخل رحم در محل حاضر بود تصویری را شكار كرد كه افكار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار داد.

Persianv.com At site


عكاس می گوید من در كناری ایستاده بودم و به رحم مادر نگاه می كردم ناگهان لرزش رحم را دیدم و خواستم از آن عكس بگیرم كه ناگهان یك دست از داخل آن خارج شد و دست جراح را فشرد . من عكس خود را گرفته بودم و این داستان آنقدر سریع بود كه پرستار پشت سر من فریاد كشید وآی چه اتفاقی افتاده است .

این عكس به سرعت در فاكس نیوز و سراسر جهان ارتباطات انتشار یافت .

هیچكس ، هرگز نخواهد فهمید كه این یك اتفاق بود و یا یك تشكر واقعی .

این پسر 10 ساله همان جنینی است كه از جراحش تشكر كرد

Persianv.com At site

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 18:54 | لینک ثابت |

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، جعبه ای را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره‌ای هفت رقمی. مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می‌دهد." پسرک گفت:"خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می‌گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده‌رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود". پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر این‌که روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم" پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می‌سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می‌کنه...!!!!!

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 23:16 | لینک ثابت |
۱ - فروردین
 

- سمبل: قوچ
- عنصر: آتش
- سیاره: مریخ
- عضو آسیب پذیر: سر
- روز اقبال: سه شنبه
- سنگ خوش یمن: الماس
- رنگ: قرمز
فروردینی ها در پی عشق آتشین و پر شورترین عشق ممكن اند. او خود به خود جنس مخالف را جذب می كند. لذتهای جسمانی برای او بسیار اهمیت دارد و گاه احساس مالكیت شدیدی نسبت به معشوق خود را دارد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 7:51 | لینک ثابت |
 

 از عهد فتوچاپ ناصری گرفته تا عهد فتوشاپ سی اسی ( CS ای ) کنونی همیشه افراد زیادی بودن که دوست داشتن عکس ها رو دستکاری کنن و یه چیز جالب تر ازش خلق کنن. از واکسی سر کوچه گرفته تا رییس جمهور مملکت همه به نوعی دوست دارن عکس ها رو دستکاری و یا رتوش کنند. اما این وسط میوه ها هم با کمی دستکاری به نظر خوشمزه تر میان. شما چی فکر می کنید؟
09qb17kqmqtj19wbwszf.jpg

بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 15:2 | لینک ثابت |

http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/nutrition_health/images/8d8e7b67eea37eecd2b5c6edf3152861.jpg

گروه خونی O :
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.


گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.


گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

گروه خونی Ab :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 14:47 | لینک ثابت |
ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلكه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا كه دوستم برایم روایت كرد توجه كنید.

اومیگفت كه پس از سالها زندگی مشترك، همسرم از من خواست كه با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت كه مرا دوست دارد، ولی مطمئن است كه این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد.

زن دیگری كه همسرم از من میخواست كه با او بیرون بروم مادرم بود كه 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید كه مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود كه یك تماس تلفنی شبانه و یا یك دعوت غیر منتظره را نشانه یك خبر بد میدانست.به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود كه اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از كمی تامل گفت كه او نیز از این ایده لذت خواهد
برد.

آن جمعه پس از كار وقتی برای بردنش میرفتم كمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم كه او هم كمی عصبی بود كتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع كرده بود و لباسی را پوشیده بود كه در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت كه به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم كه هر چند لوكس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود كه گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینكه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاكی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میكند، به من گفت یادش می آید كه وقتی من كوچك بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود كه منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم كه حالا وقتش رسده كه تو استراحت كنی و بگذاری كه من این لطف را در حق تو بكنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلكه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم كه سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت كه باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینكه او مرا دعوت كند و من هم قبول كردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید كه آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه كه میتوانستم تصور كنم.

چند روز بعد مادر م در اثر یك حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد كه بتوانم كاری كنم.كمی بعد پاكتی حاوی كپی رسیدی از رستورانی كه با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم كه آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت كرده ام یكی برای تو و یكی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید كه آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود كه دریافتم چقدر اهمیت دارد كه بموقع به عزیزانمان بگوئیم كه دوستشان داریم و زمانی كه شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم. هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست.زمانی كه شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.این متن را برای همه كسانی كه والدینی مسن دارند بفرستید. به یك كودك، بالغ و یا هركس با والدینی پا به سن گذاشته. امروز بهتر از دیروز و فرداست
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 0:7 | لینک ثابت |
اس ام اس در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 21:46 | لینک ثابت |


حیف نون رو برق می گیره، می میره، فامیلاش سر قبرش با فازمتر فاتحه می دن! 



بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟
مامان: یعنی یه خری مثل بابات!
 

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 21:43 | لینک ثابت |
1- داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ،زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر!

 2- داماد مَچَل : سن بین 19تا25سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ،کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !

3- . داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار، فارغ التحصیل ،با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده !

4- داماد کَچَل: سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، ، درگیر، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه !!! * * عنوان وضعیت طنز - انواع داماد!!

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 13:24 | لینک ثابت |
سفر به دوبی را تحریم کنید
این روزها دیگر خبرهای مبنی به اهانت مأموران اماراتی به ویژه در فرودگاه‌های این كشور به ایرانیان ساكن در این كشور، به تیتری تكراری و خبری ملالت‌آور بدل شده است
بیایید جلوی چنین حوادث تلخی را بگیریم. سفر خود به دوبی را لغو کنید. اطمینان داشته باشید که روزی فرا خواهد رسید که با التماس از شما خواهند خواست به کشور ورشکسته شان سفر کنید. چرا که دوبی با پول ایرانی ها به این موقعیت رسیده است.شیخ نشینی که هفتاد سال پیشتبعید گاه دزدان و تبه کاران ایرانی بود. مطمئن باشید هر جا که سفر کنید از دبی زیبا تر و جذاب تر خواهد بود .

به دبی کثیف سفر نکنید

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 4:12 | لینک ثابت |

 

آهنگ تیراژ برنامه ماه عسل 88

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 13:15 | لینک ثابت |

 

آهنگ برنامه ماه عسل 88

تقدیم به دوستان عزیز

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 13:19 | لینک ثابت |

   ناوچه قهرمان جوشن

مطلبی که در پایین می خوانید مصاحبه ای است با فرمانده ناوچه جوشن که در درگیری با ناوگان آمریکا در خلیج فارس  پس انهدام ۱هلیکوپتر و درگیری با کشتی های آمریکایی غرق میشود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ساعت 0:23 | لینک ثابت |

گلشیفته فراهانی افشا کرد

فروش عروسک گلشیفته فراهانی از فروش عروسک‌های دارا و سارا و عروسک‌های باربی پیشی گرفت

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 12:55 | لینک ثابت |

 

1) اجتماعی:

کی عاشق کی شده؟

کی مراسم می گیرن؟

مهریه-اش چقدر بود؟

جهیزیه اش چیا بود؟

آیا حامله است؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 16:10 | لینک ثابت |

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 15:38 | لینک ثابت |
سال نو مبارك
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 13:1 | لینک ثابت |

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 19:41 | لینک ثابت |

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 17:47 | لینک ثابت |

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 18:36 | لینک ثابت |

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 20:19 | لینک ثابت |

خداوند هيچ موقع از توسوال نمي كنه چه نو ع ماشيني روندي؟

 اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي.......

 قابل توجه دخترها كه هر چي بوق ميزني ناز ميكنن......

 نميدونن هدف پسرها الهيه

نوشته شده توسط مصطفی فراهانی در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 18:4 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar